جیز
از اون روزائی که یه شکاف گنده دارم . از اون شکافائی که می شه باهاش داخلمو دید زد . از اون شکافائی که جون میده واسه سوء استفاده . از اون شکافائی که اگه یکی اینقد حوصله کنه و تحملم کنه که بیاد بشینه پیشم میتونه این نقاب مغرور بی تفاوت و گنده دماغ رو از رو چهره ام برداره و برهنگی ذهنمو ببینه . امروز مزه ام تلخه . واسه دوستام از جون مایه میذارم ولی وقتی مثه امروز زخمم بزنن فقط فاصله امو باهاشون می برم و یه تیکه بهش اضافه میکنم . امشب و فرداشب و پس فردا شب عروسی دعوت دارم ... دل همتون آب ، آب ، آب توضیح : (ولش کنین تعادل روانی نداره بچم پارازیت : کاش میشد از هر روز جراحی یه رمان نوشت . دیروز تا ته این رشته ی مزخرف رفتم . رشته ای که اگه جون بده به همون اندازه ام میتونه با یه غفلت جون بگیره . ۴ تا تصادفی که حال دو تاشون ... چی بگم ان شالا که زنده بمونن ... یه کارگر که افتاده بود و انگار هزار ساله خوابیده ... یه کارگر دیگه که دستاش ، پاهاش ، کمرش ... به طرز فجیعی سوخته بود و باید بافتهای مرده اشو اینقد می شستیم تا یه دست خون بیاد .... بازم یه کارگر ، هنوز رد گچکاری روی دست و لباساش بود که یه ماشین پهنش کرده بود وسط خیابون . اونم فک نمیکنم زنده بمونه . اصن نمیدونم چرا همه بدبختیا مال کارگراس تو رو خدا با احتیاط رانندگی کنین اتفاق مال همه اس ، همه وقتی یه اس ام اس از یه جائی میرسه که دوست داشتی اونجا یه جای دیگه ای بود اینجوری میشه دیگه . فردا امتحان دارم ... اورووووووووو آخه توئی که هیچ نسبتی با بیمار نداری ... آخه توئی که خیر سرت فقط اومدی بیمارو جابجا کنی ... آخه توئی که خیر سرت آآآآآآدمی بلانسبت فرهنگ داری .... خودت راضی میشی خواهر و مادرت رو برای عمل بیاری ... به خدا امروز از کم ذهنی بعضی از این مردم گریم گرفت . از کم شعوریشون . به خدااااااا !
متاسفم از بعضی از حرفام . اما اینجا تنها جائی که میتونم راحت بغضامو بیرون بریزم ! خوابم تعبیر شد با فرزانه دعوام شد . سر چی و چطور و از کجاشو نه که نخوام بگم نگران فشار خون خودمم . بعد اونم که این محسنیه نهنگ انگار نه انگار من یه ساعت با پای چلاق جلوش واستادم اسب وار منو ندید گرفت خودش رفت سر وقت مریض . بعد اونم اومدم آف چک کنم یه بنده ی خدائی بدتر بردمون تو فاز تشویش (همشم سرکاری ها بعد اونم خواستم دو کلوم با ورقه های دفترم اختلاص کنم مامان جان مچ گرامی به همراه حال گرامی تر را سر بزنگاه گرفت . شایدم همه ی همه ی همه ی حال گرفتگی الانم فقط به یه چیز ربط داشته باشه !
بله آبجی با شومام ! شومائی که چراغ خاموش طی میکونی ، راه از تهران تا اینجا گز میکنی یه سلامم نمیدی ! انگوشتای مبارکو رو کیبرد بچرخون ثواب داره والا ! صفای اون جماعتی که فک میکنن کار خودشون خیلی درسته و هیچ خودشونو نمیذارن جاش ببینن چه خبره !!! صفای اون دلائی که خیال خودشون داره واسه یکی دیگه میزنه و از اول تا آخرش فقط میگن دلم دلم صفای مرامائی که همین جوری فله ای رو وجود خودش خرج میشه ! صفای دکترائی که خیالشون بیشتر از جیب مریض به جیب مبارکشونه ! صفای همه ی بی صفاهای عالم ! اتاق عمل بودم ... از شانسم پیوند کلیه جای همتون خالی اینقد این لوازم و اسبابا رو شسته بودن از دور همشون میگفتن "من استریلم ... من استریلم" (با این آیکون اونوقت با این همه مکافات یکی از دانشجوای اصت ( بله ... میگفتم ... جونم براتون بگه اولش بوی قصابی میومد خون و آب و گوشت و حالا نمیخواد بگی این چه طرز توصیف کردنه و خجالت بکش و روتو کم کن و خاک بر سرت ! خب ذوق داشتم دیگه . تا حالا از نزدیکَکانی نرفته بودم تو یه اتاق عمل واقِعَکانی ! پارازیت : یا آهنگا خیلی مزخرف شده یا من دیگه نمیکشم ! حسین : مغرور میبینم که تیکه میندازی ! حیف که دختری ورگرنه ! من : ورگرنه چی ؟ آخه این حرفای ناموسی که از شما پسرا بگیرن دیگه نمیتونین حرف بزنین که ! نتیجه ی اخلاقی : no match fownd خواستم یه چیزی بنویسم دیدم برخی جنبه ندارن بیخیل شدم ! بماند! عیدتون مبارک .. سال خوبی داشته باشین سال نود شما چی ؟ برام بنویسید کلن نود واستون چی بود ؟ ولی نود و یک سال کبیسه ام هس آخه . من کلن از سالای کببیسه خوشم میاد (یاد فیلم leep year منو میندازه اعتقاد دارین به اینکه سالی که نکوست از بهارش پیداست ؟ هه ! من اگه بخوام اعتقاد پیدا کنم این سال احتمالا" باید زهر باشه واسم . شکستن پا ، خونه نشین شدن ، سرماخوردگی اساسی ، حرفای باتومیش تو روز اول سال ، درسمم که قربونش برم ... طبق آخرین بررسی ها باید از نظر جسمی ، درسی و عشقی سال سختی باشه برام ولی نود و یک رو اینطور شروع کردم : زاهد برو که طالع اگر طالع من است جامم به دست باشد و زلف نگار هم سالم و سلامت با سوشیا جان یک بستنی زدیم بر بدن (مثه زیادیش شد) این شکلی به خانه برگشتیم . اندازه یه نارنگی متوسط باد کرده از صب تا شب دارم با خدا کله میزنم بلکم راضی شه ما یه حالی به احوالمون بخوره تو این عیدیه ! خدائیش اونم نه که بگی باهام داره ها خیر و صلاحمو میخواد طفلک ، ولی خب من که یک کوسه ی آبی گازدار بیشتر نیسم ، هی مثه بچه های ریغوی دل دلی پاهامو میکوبم زمین میگم : میخواااااااااااااااام بماند حالا ...... روابط منو خدا پیچیده تر از این حرفاس این ریفیق شیفیق ما "فرزانه سلطانه خان اجبارالدوله نیایش : خداوندا ما بین شب عید و سه روز در عید اگر قرار باشد انتخاب کنیم هر دو را انتخاب میکنیم . میدانیم تو خیلی خوب هستی ضد حال نزنی هیچ کدام را نسیبمان نکنی ! آمین توی این دنیا از هیچ کی به اندازه ی آدمی که فک میکنه با پول کندن از دوستاش زرنگی میکنه بدم نمیاد ! با وجود این رفتار بدت بدون چقد برام عزیزی که بازم دوست دارم ببینمت ! از حروم زادگی گری و رند بازی بیزارم ! الان فقط یه دوستی یه دوست عادی ! با لب و لوچه ی آویزون : منم مکه موخوااااااااااااااام ! اگه با چن تا از این مشهدیای کماندو هم دعوام نشده بود که نور علی نور بود ... حالا ما نقدا" اون یه قلمشو خط میگیریم و الباقیشو اندر خاطرات باقی مانده حک میکنیم . همین دو خط نقدی باشه خدمتتون بعدها از خجالتتون در میایم . دعا کنید واسه یکی از عزیزام بیماری ای پیشامد کرده . به خیر گذشته . ولی باز شما دعا کنید ضرر نمیکنه که ! بعد که نگاه میکنی به خودت میگی این که قرار بود یه اتفاق ساده باشه ؟ تک تک شون رو میشه حمل کرد اما همشون باهم .... سخته ! حیدر : کی چهارشنبه رو تعطیل کرده ها ؟ (این بچه یه کم اعصاب نداره ما چیزی نگفتیم بش) استاد : کیان دارن وزوز میکنن ؟ صدا از سمت پسرا میاد . بعد خانما بد نام شدن . شما مگه آقا نیستین ؟ بنده : استاد امان از آقا نماها ! سامان (معروف به سمن) : استاد ما چهار شنبه میایم ( بنده : استاد اونا عسل میل می فرمان ! برزان : استاد کی گفته چهارشنبه تعطیل بشه . ما که راضی نیستیم (یکی نیس بش بگه تو برو به رنگ موهات برس چی کار به این حرفای مردونه داری ) بنده : تو دیگه دهنتو ببند برزان ... کچل !!! (گویا این قسمت انتهائی بلند گفته شد حرف به صاحابش رسید . تندی نگای من کرد بنده : پارازیت : گریه میخوام . یه بغل سیر . بغلی که هیچ وقت بهم نداد . بعدشم که ازش درباره ی خودش میپرسی این شکلی : خیلیم که پا پیچ شی و عسل بازی در بیاری این شکلی : بعدشم می ره پیش خودش این شکلی میشه : چی بگم والا من نمیدونم اگه این عشق و عاشقی بازیای احمقانه ی دخترونه نبود این پسر جماعت چطور میخواس روزاشو شب کنه و چپ و راست قاه قاه بخنده و خودشو لوس کنه ؟ پارازیت : چرا عشق این همه وقت نشناسه ؟ اندر خیابانها همراه دوستم عاطفه به شدت دهنمان تا لوزه المعده باز است و به حدت تمام خنده میکنیم . یک خانم میانسال نسبتا" چاق و قد کوتاه و سفید روی از کنارمان رد میشود . خانم : آه ... (انگار صد سال دنبال چیزی بوده حالا پیدا کرده) من و عاطفه : هم چنان پرده شماره ۲ خانم می ایستد رو به ما من و عاطفه هم چنان قدم رو هستیم (اینا رو براتون اسلو موشن کردما وگرنه کلش دو دقه بیشتر طول نکشید) خانم : ببخشید خانم ؟ من و عاطفه هم چون بهلول لایعقل منگ به اطراف مینگریم . من زودتر جنبدم : بله ؟ -: شما دانشجویی ؟ : بله -: همین جا درس میخونی : (توضیح کنار خیابون دانشگاه بودیم ... ) : بلـــــه -: چن سالته ؟ : ... بیستو ... دو ... سال خانم درحالیکه به شدت مکدر فرموده شده اند رو میترشانند و : پس هیچی من : ضد حال خورده پرده شماره ۳ خانم همون طور که از آسمان آمده بود به آسمان میرود من : پرده شماره ۴ من : حالا وایسا با هم کنار میومدیم ها ! همین! اگر کم است به بزرگیت ببخش جز این نمیتواند باشد من ِ تنها و تنها من ! میتوانم از هجر بگویم نه چون حافظ از عشق و صبر و وصل تنها من میتوانم دیده بدوزم به توئی که همیشه یک شهر میانمان خط فاصله انداخته تنها من میتوانم خیالت کنم . و من بی تابیم را محل نمیگذارم در نادید گرفتن این حس نیز چون او شده ام همه او شده ام میدانی غوغاست در آتش وجودم دوستم داری که برایم نمیخندی ! میدانی چوب حراجی است به خرمن آبروهای نداشته ام میدانی میرود از کف دامن پر گناهم میدانی بی رنگ ، در آغوشم خواهی بود دوستم داری که برایم نمیخندی لبخندهای اغوا کننده ات را بگذار برای همانکس که "مورد خیلی مناسب"ی ست . اما نه اغوایم کن می خواهمت چون! بیشتر از جان تنم اغوایم کن و بگذارم به حال بی حالی اغوایم کن و نگذار تنها خیالت کنم . *بعضی وقتا هر چی که بیشتر میخوای بی خیالش بشی بیشتر نمیشه که بی خیالش بشی ... بعضی وقتام دوست داشتی میتونستی یه جای خالیو گیر بیاری ، دو تا دستاتو بذاری رو سرتو و داد بزنی دیگه نمیتونم از ۸ صب رفتم بالادرخت گردو ۸۰۰ تا گردوی ناقابلو از قله ی قاف انداختم ، جم کردم تو گونی تا ساعت ۱ ، بعدش مثه تراکتور یه سره نشستم لیف بافتم تا ۱۲ شب که تموم شد ! ینی این قلابه تو دستم تلپ تلپ میکرد بیچاره ... از بس دستام پره تاول بود به خاطر اون چوب ناتویی که باهاش گردو تکوندم ! آخه بگو بچه از درخت بالا رفتنو چه به میل دست گرفتن ؟ مثه خر کار کردم که ذهنم از آشفتگی بیاد بیرون و بعد ... اون شب تا ۶ خوابم نبرد ... بعضی وقتا واقعن نمیشه خودتو به اون راه بزنی . طفلک مامانم . پارازیت : یه طرف دلم خوشحاله ... آخه یکی از دوستام داره به قبیله ی مزدوجین میپیونده . هیچ وقت همه چی با هم بد نیس ! کاش دیروز رفته بودم ، شاید کمتر این حس رخوت تو وجودم مستولی میشد . از هیچی به اندازه ی لبخندهای احمقانه و دروغی بدم نمیاد . کاش چرت و پرت بگه ولی اون لبخند چندشو رو لباش نبینی ! آب اراک مزه ی گلاب به روتون ، دستشویی میده ! من چمدونم والا بابام میگفت یه شهری تو استان مرکزی هست به اسم سنجان . اینقده مردم متقلب و مُتِزَوِری داره امام رضا (ع) نفرینشون کرده همشون دم دارن غصه ام میاد . خنده ام نمیاد . اشکم نمیاد . مثه این سوالای ریاضی که یه صفحه ی پر فرمول میخواد و چهار عمل اصلی و کلی خرج آی کیو و فقط تهش یه مساوی داره و یه عدد فکسنیو ازت میخوان و نمیپرسن چطور بهش رسیدی تهش میذارم خسته ام ! من و تینا و عاطفه : خود فرزانه : مهتا (کسی که اینو گفته بود) : من : مهتا : البته میگن بین تو و فرازنه شک هست . هنوز نمیدونن کدومتون باهاش دوستین ! ۲۰۶ ی که توش نشسته بودیم : بووووووووووووووووووووووووووووووم !!!!! -- میدونی غمگینم . از غمگین بودن خوشم نمیاد احساس میکنم اگه خوشحال نباشم می میرم . منتظرم یه نوشته از طرف یه کسی هستم که فعلا" سرش خیلی شلوغه . مدام این چشام می سوزه . دوست داشتم میتونستم گریه کنم . دوست داشتم یه کسی دلداریم می داد . دوست داشتم میتونستم این غرور لعنتی رو بذارم کنار . دوست داشتم خدا هنوز دوستم داشت . گفتیم حاجی سمعی بصری الان این سر صبی از سر قبر داااشم بیارم واست ؟ اینکه همه چیش چفت و جوره دیگه اون کچلو واسه چیته ؟ میگه نه این درست نیست . برید بگید بیاد . دیدم حاجیمون کله صبی زده رو دنده ی مشنگ بازی . رفتیم واسش سمعی بصری با ص غلیظ آوردیم . اِ ... اِ ... اِ ... فوق تخصص مملکت میگه : من بلد نیستم فلشمو بزنم به سیستم . بیا برام بزن . آخه خدا ... چیت کم بود اینا رو خلق کردی ؟ ها ! -- جواب سوال قبلی خیلی واسم مهم بود ولی تنها دو نفر جوابمو دادن . شاید اگه چند روز پیش مینوشتم خیلی از حرفا رو میزدم . اما حالا .... شاید به خاطر این عروسی ای باشه که دم گوشمون بساطشو پهن کردن . اصن دلم بی خودی شاده . واسه خودش میگه و میخنده . میگم دل جون دیوونه شدی ؟ میگه دیوونه بودم ! میدونم آدم نیس سر به سرش زیاد نمیذارم . تازگیا از بارون میترسم ! بارون آدمو عاشق میکنه آخه . نکته : بنده یه ترم سر کلاسای ریه خواب به جا آوردم بعدش جورشو داره یکی دیگه میکشه . کلن چتر باز به من میگن! پارازیت : اگه روزی خیلی غیر مستقیم عشقتون بهتون شماره بده شما چی کار میکنین ؟ هه ! میشه اندازه ی من تو دیدن یه نفر اینقدر بد شانس بود ؟ چمدونم والا این دل وامونده ام هی میگه ! میشه ۳۰ سالت باشه و با اعتماد به نفس بگی من تا حالا هیچ خطایی نکردم ؟ چمدونم والا این اوسای هلال احمرمون میگفت . میشه یکیو که تا حالا هزار بار از یه سوراخ گزیده شده نذاری به هزار و یکمین بارش برسه ؟ چمدونم والا این وجدان لامسبم میگه ! تو مثه ستاره بودی توی لحظه های سردم واسه پیدا کردن تو توی آسمون میگردم به شدت دوست دارم تنها باشم . هیشکی تو خلوتم نیاد . حالا نمیدونم این بده یا خوب ولی وقتی این جوری میشم دوس دارم بقیه منو تو خلوتشون راه بدن ! وقتی اونجام راحت تر میتونم نگرانیا و دلتنگیای خودمو هضم کنم . ۱- بالا کشیدن کار عمو جان و در به در شدن بابا جان توسط سایر فامیل های وابسته ۲- ترم تابستونیم جدیدا" هی زرت و زرت ارائه میدن نمیگن شاید یکی نخواد ! ۳- نسترن جان با تمام وجود و از اعماق هستیش گندی کاشته به مبنای عالم . خدا منو هدایت کنه کار از اون که گذشته ۴- قلبو و ریه هم که پخ پخ ۵- ماه مبارک میترسم مجبور شم برم یه مسافرت اجباری روزه ام تلف شه ! کاش این مسافرته نشه ۶- خدا الهی از صر تقصیراتت بگذره وارثی که اینطور منو به کارای نکرده مجبور کردی ! إ إ إ .... به یارو گوریله اس دادم مثه اسب جوابمو نمیده . ینی الان با قمه بزنی رو شاهرگم یه قطره ام بیرون نمیدما ! پسره ی کرگدن ! حالا شوما بوگوئید یک جوان مملکت با این همه گرفتاری چطور میتونه زندگی کنه ؟؟؟؟ بعد میگن جوونا مشکل ندارن ! نمیدونم اگه این کنکور نبود چطوری من تفریح میکردم ؟ خدایا برای نعمتات شکر یک نکته ی جالب : واقعا" کار با کیبرد دسکتاپخ آدمو مجنون میکنه ببین منو : دنباله : حالا بیخیال اینکه ماجرا چی چی بوده و اینا ... کلا" عرض کردم !![]()
![]()
)
... بابام حالا هیچیو نمیدونه کلی عصبانیه وای به حال اینکه همه ی ماجرا رو بفهمه
... ینی الان ایزی لایف واجبما
! اصن ما بیمارستان نخواسیم دااش یکی بیاد کومک ما ! امروزمم که کلن هپل هشتکو شد رف پی کارش
من تکرار بخش بخورم از حلقومش میکشم بیرون
اطلاعات مختصری هم درباره ی پروستات دارم ، خدا رو شکر صفر نمیشم . خدای نکرده واسه تحکیم پایه ام میخوام تکرار بخش بخورم ، خداااااااااااااااااااااای نکرده ! زبونم لال شه الهی نتونتم از این چیزا تایپ کنم دیگه ! ![]()


)
![]()


اولین اتاق عملم این باشه دیگه بقیه اشو خودت بگیر برو !
) پوست کله ی هممونو کندن که مام استریل بریم تو اتاق عمل . جان بچم ۶ دست لباس رو هم پوشیده بودم تکون نمیتونستم بخورم (یه دست لباس زنونه سایز ۶۸ زیر ، یه دست گان از این چروکای مردونه سایز ۲۸ باشلوار و بلیز آستین کوتاه رو ![]()
![]()
نمیدونم تا حالا دیدی یا نه ولی یه چی تو مایه های گلاب به روتون چاه مستراح خالی کن ) مصیبتی شده بودیم اون سرش ناپیدا هر کی میدید میگفتیم مدل ۲۰۱۲ اس ! شانس آوردن مریضا هیچ کدوممون با کله نرفتیم تو کلیه اشون از بس عین زرافه گردن کشیدیم نگا کنیم اون تو چه خبره !![]()
![]()
من نبودما
) با اون پای چلاقش طی یک حرکت پهلوانانه دست مبارکش رو گذاشت روی میز جراحی استریییییییییل (یه راس بردنش جهنم
) دست گذاشتن همانا آژیر زن اتاق عمل دار همانا ![]()
![]()
. بنده خدا دکتره سر عمل چِنید (جهت اطلاع چنید = ترسیدن وحشتناک همراه با لرزش بدن) کم مونده بود مریض بیچاره رو به کشتن بده گفت دیگه نزدیک نیاید مام رودار رودار رفتیم واستادیم چسب دکتر
که از میز جراحی دور شیم ![]()
... بعدش که یکمی رفت بوی کبابی پیچید اونجا هممون دل غشه گرفتیم
(جان اونیکی بچم از ۸ صب تا ۱۲ ظهر تو اتاق عمل با اون پای چلاق یه لنگه پا سرپاواستاده بودیم). (نکته آموزشی : بوی ماهیچه های بیمار بود که برای جلوگیری از خونریزی میسوزوندن ) خلاصش که داستانی بود ! دکتر بعد پیوند زودی گذاشت در رفت بخیه مخیه رو گذاشت واسه این اتاق عملیا . ولی ما واستادیم ته دیگشم خوردن بعد دل کندیم اومدیم خونه !![]()



![]()
... چیزای نه چندان جالبی برام داشت . عجیبه... از افراد دیگه ام که می پرسم همین عقیده رو دارن . زیاد از سال نود راضی نیستن . ![]()
)

)
![]()

. دیشبم هیچ نخوابیدم
. تازه مامانمم دعوام کرد
. مهمونیمونم رته ته
! حالا هی زنگ میزنن میگن "نکن بچه" ![]()

. بالاخره اون ضبط خبرنگاریه که یه ماهه دنبالشم به طرز کاملا" غریبی افتاد تو دامنم (شما صورت منو با آیکون خنده ی هیییییییییییییییع تصور کنید
) . نگو نههههههههه
! بگو مبارکه
!
می خواااااااااااام
.... ![]()
" رفته اسم بی گناه ما رو زور زوری نوشته واسه یه المپیکه ... المپیاده ... نمیدونم والا به قول بچه ها گفتنی ما که درست و درمون سواط نخوندیم باباجون تو خودت عاقل باش! لامروتا ۴ تا مقاله فارسیو یه مقاله اینگیلیش و یه کتاب ۵۰۰ صفحه ای اونم در زمینه ی بسیار جذاب فلسفه ی اخلاق انداختن بهمون ! حالا من دارم دنبال دکمه ی "غلط کردمش " میگردم .![]()
![]()
:ادامه مطلب:
![]()
![]()
![]()



![]()
تو روحت)
(بچه های خودمون شنیدن خندیدن)![]()
![]()
چقد دخترای بی تربیتی تو کلاس هستنا ... نه فرزانه !!! ![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گمونم عاشقم شده بود !![]()
![]()
![]()

![]()
(اون دومی عاطفه اس طفلک یه مقداری بهتر از من میخنده)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
توی پرانتزم (![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



اصن از صب تا حالا ها خودمم دارم گیج میزنم میگم نکنه خواب بودم امروزو ؟

![]()
![]()
:ادامه مطلب:
![]()
من داشتم فک میکردم اگه یه سنجانی با یه غیر سنجانی عروسی کنه تکلیف دم بچه اشون چی میشه ؟![]()

:ادامه مطلب:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا از اون آدم تر نبود واسه این رفیق ما جور کنین ؟![]()
--
![]()
![]()
یارو هی از چپ میاد راست از زاست میره چپ دستشو میکنه تو اون یه خروار مو میگه : دکتر این مشکلش چیه مگه ؟ اینا تازه سرویس شده ! اروای عمه اش .![]()
![]()
![]()

![]()
![]()


![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


